کد خبر: ۷۹۹۱
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۳ - ۲۲:۴۶
الگویی برای مدیریت جهادی

تولد و تحصیلات

شرح زندگی، خدمات و آثار جاویدان مبلّغ بزرگ، انقلابی و تأثیرگذار دوران معاصر، حاج شیخ عباسعلی قرائتی سبزواری مشهور به اسلامی واعظ رحمه الله به تنهایی می تواند الگو و سرمشق ارزنده ای برای همه شیفتگان خدمت به دین و میهن اسلامی به ویژه مبلّغان جوان دینی کشور باشد.

این خطیب نستوه و مبارز، در سال 1275 ش مطابق با 1323 ق در شهر سبزوار، یکی از شهرهای استان خراسان رضوی به دنیا آمد.

چه زیباست برای آشنایی بهتر با اصل و نسب ایشان چند سطری را از قلم روان و بیان شیوای خود او آورده و مورد استفاده قرار دهیم:

«پدرم شیرازی الاصل و از قبیله قشقایی و جد مادریم از بزرگان بختیاری بودند. در حال حاضر (زمان تهیه كتاب «طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق») آن گروه از اقوام كه در سبزوار به سر می برند، شناسنامه بختیاری دارند، سلسله اجداد ما به حسینقلی خان ابوقدّاره كه مزار وی در اصفهان است، می رسد.

حسینقلی خان و دو برادر وی، علی و حسین از رؤسای بختیار بودند ظاهراً در زمان فتحعلی شاه قاجار طی اختلافی كه میان بختیاری ها و دستگاه حاكم پیش می آید، دولت وقت این سه تن را دستگیر و به سبزوار تبعید می نماید. در سبزوار با آنكه از وطن و قبیله و عشیره خود مطرود شده بودند، از موقعیت اجتماعی و منزلت و سیاست محروم نگشتند و مردم سبزوار حرمت ایشان را نگاه می داشتند و از ایشان اطاعت می كردند... من از دوران طفولیت خویش به یاد دارم كه جد مادریم هر گاه عملی را بر خلاف عدالت و انسانیت از فرماندار مشاهده می كرد، با تنی چند از زنان محله به مقرّ فرمانداری می رفت و نسبت به آنچه واقع شده بود، اعتراض می نمود. اعتبار این خاندان هنوز در میان مردم آن دیار پابرجاست و خاطره نیكشان هنوز در اذهان برقرار است...»

(كتاب طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، صفحه .17)

ایشان ، قرآن و دروس ابتدایی و مقداری از مقدمات علوم دینی را در شهر سبزوار آموخت و آن گاه برای تکمیل علوم و معارف اسلامی وارد حوزه مشهد مقدّس گردید. زندگی او تا سی سالگی در سبزوار و مشهد گذشت و از اساتید علوم دینی این دو شهر بهره فراوانی برد.

در سال 1305 ش به همراه عدّه ای از مردم خراسان، راهی عراق گردید و سالیان متمادی در شهرهای کربلا، نجف و سامراء ساکن شد و از محضر عالمان بزرگی همچون آیة اللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و حاج آقای بزرگ تهرانی صاحب الذریعة، بهره های علمی فراوانی برد.

اسلامی واعظ در هنگام تحصیلات در نجف اشرف بر اثر کثرت مطالعه واشتغالات متنوع علمی مبتلا به عارضه درد چشم گردید و اطبا او را از مطالعه و نگاه کردن به صفحات کتاب برحذر داشتند. ایشان برای بهبود، مدتی را در کربلا ماند و آن گاه به سوریه رفت و چند ماهی را در دمشق گذرانید و از نزدیک با وضعیت مسلمانان آن دیار آشنا شد. بعد از بهبودی نسبی، به نجف بازگشت و رابطه گرم خود را با علما و روحانیون این شهر تجدید نمود. محیط فرهنگی و دینی شهر نجف تأثیر عمیقی بر زندگی و بینش دینی وی گذاشت و مسیر زندگی او را مشخص کرد.

مراجعت به ایران

اسلامی واعظ پس از سالیان متمادی اقامت و تحصیل در عراق و تکمیل مدارج عالیه علمی و اخذ اجازات از اساتید فرزانه با کوله باری از اندوخته های علمی در سال 1310 ش در حالی وارد ایران شد که اختناق و محدودیتهای فراوانی از لحاظ دینی توسط رضاخان بر ملت ایران حکمفرما بود و وی به پیروی از اربابان خود فشارهای مضاعفی بر حوزه های علمیه و روحانیون فراهم ساخته بود.

اسلامی واعظ بعد از مراجعت به ایران مدتی را در شهرهای سبزوار، مشهد و بیرجند سپری کرد و مشغول تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم گردید تا اینکه در سال 1313 ش عازم هندوستان شد و به مدت هفت سال در آن دیار مشغول تبلیغ و نشر احکام و معارف علوی گردید.

مسافرت به هندوستان

مسافرت اسلامی واعظ به هند از آنجا آغاز شد که وی در نجف اشرف با یکی از روحانیون سرشناس شهر «لکنهو» ی هند به نام «نجم العلماء» که مؤسس مدرسه ای به نام «مدرسة الواعظین» بود، آشنا گردید. نجم العلماء در آن زمان از علما و مراجع بزرگ نجف درخواست کرده بود تا عدّه ای از روحانیان فاضل را جهت تقویت شعایر اسلامی شیعیان و پربار کردن توان علمی و دینی دانش آموزان «مدرسة الواعظین» به هندوستان اعزام دارند.

مرحوم اسلامی ابتدا به فکر افتاد تا راهی سرزمین هندوستان شود؛ اما برخی از دوستان او را از این تصمیم منصرف کردند. وی بعد از مراجعت به ایران، همواره تصور سفر به هندوستان و دیدار از مدرسة الواعظین را همچون یک رؤیا در ذهنش داشت تا اینکه در سال 1313 ش با کمک و همکاری شوکت الملک عَلَم، حاکم بیرجند موفق به اخذ گذرنامه شد و با هدف تبلیغ احکام دین راهی سرزمین عجائب هند گردید و وارد شهر «لکنهو» شد ومورد استقبال «نجم العلماء» مؤسس مدرسة الواعظین قرار گرفت.

از آنجایی که ایشان دارای معلومات فراوان علمی و دینی بود و نیز از نعمت قدرت بیان و شیرینی کلام و سخنوری بهره مند بود، در محافل و مجالس علمی و فرهنگی و در میان شیعیان شهرهای مختلف خوش درخشید و به شهرت بسزایی دست یافت. او علاوه بر سخنرانیها، در نزد نجم العلماء به تحصیل پرداخت و از شیوه های جدید و ابتکاری آموزشی مدرسه بهره های فراوان برد و آشنایی کامل پیدا کرد.

الگوگیری از مدرسة الواعظین

ورود مرحوم اسلامی به هند در زمانی اتفاق افتاد که این دیار تحت تسلط و سیطره انگلیس بود. در آن روزگار انگلیسیها تلاش داشتند برای پیشبرد اهداف استعماری خود لااقل بخشی از مردم هندوستان را با این اهداف هماهنگ کنند. به همین منظور، مدارس جدیدی برای آموزش دروس مورد نظرشان ساختند و کوشش گسترده ای را صورت دادند تا با سنتهایی که به زعم آنان مانع پیشرفت هندوستان بود، مبارزه شود.

بخشی از هندوها با انگلیسیها از در آشتی و مسالمت وارد شدند و فرزندان خود را برای فراگیری علوم و فنون جدید در مدارس انگلیسیها ثبت نام کردند.

تحولات فوق برخی از چهره های شاخص شیعه هند را به فکر انداخت تا هم برای عقب نماندن از هندوها و هم آلوده نشدن به همکاری با اجانب بیگانه، مستقلاً مدارسی ایجاد کنند. هدف آنان از این کار، هم دست یافتن به علوم و فنون جدید و هم حفظ و نگه داری میراث و سنت دینی تشیّع بود. تأسیس مدرسه ای تحت عنوان «مدرسة الواعظین» در راستای تحولات فوق به دست توانای نجم العلماء، عالم برجسته شیعه هند بود که دروس فقه، اصول و زبان انگلیسی و عربی، مقاله نویسی و... در آن تدریس می شد و دارای کتابخانه بزرگی بود که دانش آموزان از آن استفاده می کردند.

آموزش علوم و فنون جدید همراه با آموزش علوم اسلامی، خلاّقیت و نوآوری علمی، شیوه های ابتکاری در آموزش و تربیت و اخلاق آموزشی و... در آن مدرسه، اسلامی واعظ را سخت تحت تأثیر قرار داد؛ به طوری که بعد از مراجعت به ایران «جامعه تعلیمات اسلامی» را براساس آن طرح موفق، پایه گذاری نمود و بسیار خوش درخشید.

مهاجرت به تهران

وی بعد از هفت سال اقامت در هند در سال 1319 ش به ایران آمد و کارهای خود را در مشهد شروع کرد؛ ولی به دنبال لو رفتن اقدامات تبلیغی وی و شدت عمل مأموران رضاخان به ناچار در همان سال به تهران مهاجرت کرد. به برکت قدوم مبارک و سخنرانیهای پربار ایشان، مدارس تعلیمات دینی در تهران و شهرستانها احداث گردید.

اسلامی واعظ در روزگاری که در هندوستان به سر می برد، از اوضاع غریب روزگار خود مطلع شد و به این نتیجه رسید که تنها راه رسیدن به پیشرفت، دست یافتن به علوم جدید، همراه با حفظ میراث و سنت گذشته است؛ لذا بعد از استقرار در تهران و به دنبال سقوط حکومت رضاخان در شهریور 20، فعالیتهای گسترده ای را در بخشهای فرهنگی، سیاسی، تبلیغی و اجتماعی انجام داد و با مسافرت به شهرهای ایران به تأسیس مدارس و حوزه های علمیه و سایر اماکن عام المنفعة پرداخت که به اختصار به توضیح برخی از اقدامات وی می پردازیم:

فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی

1. تأسیس مدارس تعلیمات اسلامی در تهران و شهرستانها؛

2. تأسیس بیش از 80 مسجد و حسینیه؛

3. تأسیس مدارس دینی (حوزه) در شهرستانهای مختلف؛

4. تأسیس چندین باب دار الایتام؛

5. تأسیس دهها کتابخانه بزرگ در شهرهای مختلف؛

6. انتشار مجله ماهانه تحت عنوان «مجله جامعه تعلیمات اسلامی»؛

7. تشکیل «جمعیت پیروان قرآن»؛

8. تألیف دهها کتاب و مقاله سودمند.

چگونگی تأسیس مدارس اسلامی

وی بانی و پایه گذار بزرگ ترین مدارس زنجیره ای به سبک جدید و نوین در عصر طاغوت بود. او موفق شد در طول حیات خود بیش از 183 باب مدرسه در تهران و شهرستانها تأسیس و پایه گذاری نماید. این مدارس که شامل مقاطع ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و به دو صورت دخترانه و پسرانه بود، توانست هزاران نفر از فرزندان این مرز و بوم را در خود تربیت نماید و امروز بسیاری از مدیران و فرهیختگان متدین جامعه از تربیت یافتگان مکتب مرحوم اسلامی هستند.

ایشان در سال 1322 ش موفق گردید امتیاز اولین مدرسه ملّی (غیر دولتی) را کسب نماید؛ امّا قبل از تأسیس مدرسه، اولین تشکّل مذهبی تحت عنوان جمعیت پیروان قرآن را ایجاد کرد که خود عهده دار تدریس اصول عقاید به شیوه نوین در آن تشکّل بود. اغلب مدرّسان و معلمان مدارس خود را که بسیاری از آنان از برجستگان فرهنگی و نویسندگان مذهبی بودند، از درون همین تشکّل مذهبی جذب واز وجود آنان برای رشد و تکامل فرزندان مردم در مدارس بهره برداری نمود.

تأسیس این مدرسه و به دنبال آن مدارس دیگر که همراه با جذب افراد مؤمن و کارآمد و با شیوه آموزشی متفاوت با دولت طاغوت بود، با استقبال گسترده عموم مردم متدین و مسلمان روبه رو شد. مرحوم اسلامی به هر شهری که مسافرت می کرد و در منابر از شیوه کار مدارس سخن می گفت، بلافاصله عدّه ای از متدینین شهر که عمدتا بازاری و تجّار محترم بودند، اقدام به تأسیس مدرسه تحت مدیریت وی می نمودند. هجوم افراد برای ثبت نام فرزندان خود در این مدارس و نگرانیهای دولت وقت به ویژه وزارت فرهنگ در گزارشهای ساواک به کرّات منعکس شده است.

مدارس و شیوه آموزش اسلامی و دینی ایشان با حمایتهای گسترده علما و مراجع همراه بود.

حضرات آیات عظام: بروجردی، سید محمدتقی خوانساری، سید صدر الدین صدر، سید محمد حجت، فیض قمی، امام خمینی، حکیم، گلپایگانی، سید احمد خوانساری، سید ابو القاسم کاشانی، میلانی، مرعشی نجفی، بهبهانی و... نیز با حمایتهای همه جانبه، از وجود چنین مدارسی اظهار خرسندی کردند و به دنبال حمایت مراجع، بسیاری از بازاریان متدین در کار حمایت مالی این مدارس نقش مؤثری ایفا نمودند و نیز بسیاری از چهره های فرهیخته که عمدتا از شاگردان حضرت امام راحل رحمه الله بودند ،به تأسی از مدارس اسلامی در شهرهای مختلف اقدام به تأسیس مدارس جدید نمودند، همانند: شهید بهشتی در قم، آیة اللّه احسان بخش در رشت، علامه کرباسچی در تهران.

مدارس جامعه تعلیمات اسلامی در سال 1328 ش صاحب اساسنامه و مرامنامه شد و بدین وسیله همه راههای نفوذ طاغوت مسدود گردید. عوامل منفور رژیم پهلوی به ویژه ساواک با همه توان و علی رغم اخلال گریها، کارشکنیها، فشارها و محدویتهای گوناگون هیچ گاه موفق به تعطیلی این مدارس نشدند و حتی نتوانستند خللی در اجرای برنامه های علمی و آموزشی آن وارد سازند.

کیفیت آموزش و دروس

مرحوم اسلامی علاوه بر آموزش کتب رسمی، جهت ارتقای توان دینی و علمی مدارس خود، اقدام به تدوین و تألیف کتب دینی نمود که انجام این مهم به عهده برخی از شخصیتهای برجسته حوزه و دانشگاه بود؛ چنان که به پیشنهاد مرحوم اسلامی، کتاب «تعلیمات دینی» برای دانش آموزان سالهای پنجم و ششم ابتدایی را علامه بزرگوار طباطبایی صاحب تفسیر المیزان تألیف و تدوین کرد و یا کتاب «تربیت و تعلیم دینی» را شهید باهنر تدوین نمود و نیز کتاب «اخلاق اسلامی» توسط یکی از اساتید متدین دانشگاه به نام حسینعلی گلشن که شامل مفاهیم اخلاقی به روش ساده و ادبی بود، تدوین گردید. همچنین اغلب تألیفات و کتب مورد نیاز این مدارس شامل احکام، اصول عقاید و تفسیر قرآن به شیوه جالبی به قلم مرحوم سید محمدرضا رجایی صورت پذیرفت. نوشته های وی همواره مورد استقبال عموم بود و در خارج از مدارس طرفداران زیادی داشت؛ به گونه ای که از سوی مسلمانان امریکا نیز تقاضاهایی برای ارسال نوشته های وی به جامعه تعلیمات واصل می گردید.

سایر اقدامات فرهنگی

از سایر اقدامات این مدارس، اقامه نماز جماعت، اجرای دعا و نیایش به جای سرود صبحگاهی در مدرسه، اهدای جوایز بسیار ارزشمند، اردوهای ورزشی، تفریحی، کوهپیمایی، مسافرتهای تفریحی و زیارتی و علمی دانش آموزان، اجرای برنامه های آموزشی دینی و علمی، و فوق برنامه های فنی و آزمایشگاهی مدارس بود که موفقیت فراوانی را به دنبال داشت؛ به حدّی که اغلب دانش آموزان این مدارس ـ طبق گزارشات ساواک ـ با رتبه های ممتاز در آزمونهای دانشگاهها پذیرفته می شدند و نیز از جمله اقدامات این مدارس، انتشار مجله ای تحت عنوان «جامعه تعلیمات» به صورت ماهیانه بود که در موضوعات دینی همانند: اصول عقاید، فروع دین، اخلاق اسلامی، تعلیم و تربیت، تاریخ انبیا، مباحث اجتماعی، بهداشت، تاریخ اسلام، علوم جدید و نیز گزارش عملکرد مدارس به صورت روشن و شفاف منتشر می شد.

فعالیتهای تبلیغی ـ سیاسی

اسلامی واعظ یکی از بزرگ ترین خطبای نامدار بود که برای ارشاد و هدایت مردم به اغلب شهرهای ایران و حتی در خارج از ایران به کشورهای مختلف مسافرت نمود. او مبلّغی موفق بود و در سنگر تبلیغ و خطابه یکی از مدافعان واقعی اسلام به شمار می آمد و با همه توان از حریم اسلام دفاع می کرد و با شجاعتی وصف ناپذیر از شاه و رجال مملکتی انتقاد می نمود که به همین خاطر دوازده بار به زندان افتاد و هر بار با وساطت مراجع تقلید و بزرگان و نیز فشارهای افکار عمومی از زندان آزاد گردید.

او از جمله وعّاظ انقلابی و طرفدار امام بود که بارها به جرم حق گویی و طرفداری از نهضت اسلامی امام زندان و یا ممنوع المنبر و ممنوع الخروج شد. جالب آنکه از این 12 مورد زندانِ ایشان، چهار مورد آن فقط به خاطر حملات شدید وی به شخص شاه در شهرهای تهران، بندر انزلی، مشهد مقدّس و شهرری بوده است.

منابر اسلامی واعظ که آمیخته با سیاست بود و افشاگری علیه مفاسد رژیم را در سرلوحه امور تبلیغی خود قرار داده بود، همواره در میان مردم، مشتاقان فراوانی داشت و به حق، او مصداق روشن «اَلْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوابِسُ» به شمار می آید. او با همه قدرت و توان تبلیغی خود در حمایت از امام راحل رحمه الله از ابتدای نهضت اسلامی تا پیروزی انقلاب اسلامی وارد میدان گردید و از جمله وعاظ تأثیرگذاری بود که در جریان حادثه 15 خرداد دستگیر و زندانی شد.

نام و امضای ایشان در پای بسیاری از اعلامیه ها و بیانیه های علما و مدرسین و خطبا دیده می شود و علی رغم کهولت سن در راهپیماییها و تظاهرات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی رحمه الله شرکت می کرد. و حتی در زمان جنگ تحمیلی در جبهه ها حضور می یافت و رزمندگان اسلام را تشویق به ادامه مقاومت علیه دشمن می کرد. همچنین با بسیاری از شخصیتهای انقلابی در ارتباط بود. اغلب جلسات وعاظ تهران در منزل وی برگزار می گردید و در این جلسات برای پیشبرد اهداف نهضت امام راحل رحمه الله تصمیماتی اتخاذ می شد و نیز آن مرحوم با هیئتهای مذهبی تهران روابط دائمی داشت و از جمله آنها هیئت مذهبی قائمیه بود که همواره در جلسات آنان یاد و نام حضرت امام زنده نگه داشته می شد.

خلاصه آنکه چهره انقلابی و دشمن ستیز اسلامی و سوابق زندانهای طولانی او به سالهای بسیار دور برمی گردد. درگیری او در حادثه کشف حجاب با رژیم منحط پهلوی او را تا پای اعدام به پیش برد. روابط بسیار نزدیک وی با فدائیان اسلام و همکاری نزدیک او با مرحوم آیة اللّه کاشانی و مسافرتهای او به نمایندگی از طرف ایشان در شهرهای مختلف کشور و سخنرانیهای پرشور او همه و همه نشانگر چهره انقلابی و مبارزاتی آن مجاهد آگاه می باشد. از همه مهم تر، همکاری با اخلاص آن دانشمند فرزانه در کنار امام راحل رحمه الله در دوران نهضت مقدّس اسلامی و در آن روزهای حساس و خطرناک، گویای این واقعیت است که او در هر فرصت و زمانی به فکر یاری اسلام و مسلمین بوده است و شاهد گویای این واقعیت، سخنرانی پرشور امام امت رحمه الله است که در تاریخ 1/12/1341 بعد از ذکر جنایات رژیم پهلوی فرمود: «اگر آقای اسلامی را نگذاشتند در تهران منبر برود، دیدند که ایشان در بندر پهلوی منبر رفتند و حقیقت را در آنجا بیان داشتند. اگر در بندر پهلوی از ادامه سخنان ایشان جلوگیری کردند، شک نداشته باشند که ایشان سخنان خود را در جای دیگر دنبال خواهند کرد و هر جا که فرصت پیدا کند، مطالب را به گوش مردم خواهد رساند.»

حضرت امام در سخنرانی مشهور خود علیه کاپیتولاسیون نیز چنین فرمود:

«می خواهند نفوذ ایرانی قطع بشود. باید برای آشپزهای آمریکایی، برای مکانیک آمریکایی، برای اداری آمریکایی، اداری، فنی، مأمورین، کارمندان فنی، برای خانواده هایشان مصونیت باشد؛ لیکن آقای قاضی در حبس باشند. آقای اسلامی (حاج شیخ عباسعلی) را با دستبند ببرند این ور و آن ور. این خدمتگذاران اسلام باید در بندر عباس حبس باشند. وعاظ اسلام باید در حبس باشند.»

برخی از فعالیتهای اجتماعی

مرحوم اسلامی دارای نبوغ و استعداد فکری فوق العاده و در فعالیتهای اجتماعی دارای ابتکار خاصی بود. برخی از طرحهای مطرح شده از سوی اسلامی واعظ عبارت اند از:

الف. طرح تأسیس تربیت مبلّغ با استمداد از آرای مراجع دینی.

وضع نابسامان تبلیغات دینی در زمان اسلامی واعظ به اوج خود رسیده بود و بدون هیچ برنامه و ضابطه ای هر کس از هر کجا و با هر کیفیت و سلیقه ای بی محابا دست به آن امر خطیر و حساس می زد و چه بسا مفاسدی به بار می آورد که به مراتب بیشتر از مصالح آن بود؛ لذا وی برای سامان بخشیدن به اوضاع تبلیغی روحانیون، «طرح تأسیس تربیت مبلّغ» زیر نظر خطبای موفق و با تجربه کشور را با مراجع بزرگوار مطرح نمود که با استقبال و تأیید آنان روبه رو شد.

ب. تأسیس مرکز چاپ و انتشارات برای چاپ کتابهای سودمند.

ج. انجمن روابط فرهنگی با تمام کتابخانه های جهان و دانشمندان و مستشرقان جهان.

د. طرح تشکیل هیئت بررسی مطبوعات و نشریات کشور.

ه. طرح تشکیل درمانگاههای مجهز برای رفاه حال مردم محروم و بی بضاعت به طور رایگان.

و. طرح بنای سالنهای مدرن برای جشنهای مذهبی و سخنرانیهای دینی.

ز. تعلیم راه و رسم مناظره به جوانان تحت سرپرستی استادان لایق برای مناظره با ارباب ادیان به صورت منطقی و مستدل و تشکیل کانونی برای بانوان مسلمان جهت تعلیم معارف دینی.

ح. طرح عمران و آبادانی مناطق و روستاها تحت عنوان «هیئت خیریه» به منظور احداث مساجد، حسینیه ها، حمامها، بیمارستانها، حفر چاههای عمیق، تعمیر و مرمت جاده های اصلی و فرعی، تأسیس صندوق برای کمک به مستمندان، اقدام به دعوت روحانی وتهیه وسایل زندگی آبرومند برای روحانیون در روستاهای فاقد روحانی، تأسیس شرکت تعاونی، تشویق جوانان لایق برای تحصیل علوم دینی و... که بخشی از آنها در زمان حیات پرخیر و برکتش تحقق یافت و برخی نیز همانند طرح «تربیت مبلّغ» و «طرح هجرت» که از آرزوهای دیرینه ایشان بود، در زمان انقلاب شکوهمند اسلامی به تحقق پیوست.

اوصاف و کمالات

مرحوم اسلامی واعظ دارای توفیقات فراوانی بوده است که بی سبب نصیب کسی نمی شود و به یقین نشأت گرفته از الطاف بی پایان الهی و ثمره عمل با اخلاص وی بوده است.

او مردی شجاع، قاطع، اهل مناجات و سحرخیزی، شب زنده داری و تهجد، راز و نیاز و دعاها و زیارتها و گریه های پرسوز بود و عشق وافری نسبت به صدیقه کبری علیهاالسلام و حضرت سید الشهداء علیه السلام داشت.

از شجاعت در سخنوری او همین بس که در مجلس تجلیل و ختم شهید حاج طیب رضایی شرکت و سخنرانی تندی را ایراد کرد و دهها مسافرت به حمایت از آیة اللّه کاشانی به اغلب شهرها نمود و بی اعتنا به ممنوع المنبر بودن از سوی ساواک در شهرهای مختلف به سخنرانی پرداخت و در رسوایی دستگاه سلطنت نقش مؤثری داشت و با صراحت به حمایت از فدائیان اسلام و نهضت امام خمینی رحمه الله پرداخت.

او با صراحت در منبر از ترور کِنِدی رئیس جمهوری امریکا که طراح اصلاحات ارضی در ایران بود، اظهار شادمانی نمود و به سیاستهای دولت امریکا حمله ور می شد. او حتی در کهولت سن هیچ گاه منبر و ارشاد را رها نکرد و بدان عشق می ورزید.

رحلت

اسلامی واعظ بعد از عمری تلاش و خدمت به اسلام و مکتب حیات بخش علوی، ارشاد و هدایت مردم و خدمات علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، در سن 99 سالگی در 20 فروردین 1364 ش مطابق با 25 رجب، سالروز شهادت امام هفتم علیه السلام در تهران دار فانی را وداع گفت و با تشییع باشکوهی در یکی از حجرات صحن بزرگ حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد. عاشَ سَعِیدا وَماتَ سَعِیدا.

حاج شيخ عباسعلي اسلامي از نگاه امام(ره)
«اگر آقاي اسلامي را نگذاشتند در تهران منبر برود، ديدند که ايشان در بندر پهلوي منبر رفتند و حقيقت را در آنجا بيان داشتند. اگر در بندر پهلوي از ادامه سخنان ايشان جلوگيري کردند، شک نداشته باشيد که ايشان سخنان خود را در جاي ديگر دنبال خواهد کرد و هر جا که فرصت پيدا کند، مطالب را به گوش مردم خواهد رساند.»

سخنراني تاريخي امام خميني(ره) در تاريخ 1341/12/7به نقل از صحيفه نور، ج 1صفحه .36

آقاي اسلامي را با دستبند ببرند اين ور و آن ور! اين خدمتگزارهاي اسلام، علماي اسلام در حبس بايد باشند، و غاظ اسلام در حبس بايد باشند...»

سخنراني تاريخي امام خميني(ره) در تاريخ 1343/8/4به نقل از صحيفه نور، ج 1صفحه .36

درباره شخصیت این مرد بزرگ کتابهایی چاپ شده است که آخرین آنها به نام "کتاب اسلامی " توسط نشر خیمه منتشر شده است. 

خبرگزاری مهر در معرفی این کتاب نوشت:

داستان زندگی مردی که امام (ره) بارها به حمایتش برخاست، به چاپ رسید
سومین مجلد از مجموعه کتاب‌های صاحبدلان با عنوان کتاب «اسلامی» از سوی نشر خیمه منتشر شد.

  سومین کتاب از مجموعه کتاب‌های صاحبدلان که با موضوع معرفی فعالان هیئات حسینی از سوی نشر خیمه در دست انتشار است، با موضوع معرفی زندگی و فعالیت‌های حجت‌الاسلام شیخ عباسعلی اسلامی و با نام «کتاب اسلامی» منتشر شد.

در این کتاب که به قلم مهدی شریفی نوشته شده، مروری داستانی بر زندگی مرحوم اسلامی از منظر یادداشت‌های به جا مانده از اوست که در آن نگارنده از دو زاویه دید شامل زاویه دید مرحوم اسلامی و نیز زاویه دید خود به روایت زندگی و فعالیت‌های حجت‌الاسلام اسلامی پرداخته است.

داستانک‌های روایت شده از اسلامی در این کتاب نه نقل و کلام مستقیم از وی، بلکه بازنگاری مستندی است از گفتارهای پراکنده او که نویسنده با حفظ محتوا و لحن در قالب زبان و روایت اول شخص آنها را بازگو کرده است و در میان آنها سعی شده تا ویژگی‌های روایت زمان حال را برای او ملموس کند.

مهدی شریفی در بخشی از مقدمه خود در این کتاب با اشاره به موضوع گمنام ماندن مرحوم اسلامی می‌نویسد: گمنامی و ناشناسی شیخ عباسعلی اسلامی نه تنها برای نسل سوم و چهارم انقلاب که حتی در ذهن و خاطر پا به سن گذاشته‌ها انقلاب به قدری هست که اگر گفته شود امام خمیمنی در چند سخنرانی به حمایت از او جملاتی ایراد کرده، بسیار تعجب خواهند کرد و خواهند پرسید: کدام شیخ عباسعلی اسلامی؟

شریفی روایت این کتاب را از سال 1275 و تولد اسلامی در شهر سبزوار آغاز می‌کند و پس از آن شرحی از زندگی و اقامت او در عراق برای تحصیلات تکمیلی و نیز اقامت در هندوستان و فعالیت در مدرسه الواعظین را روایت می‌کند.

تاسیس جامعه تعلیمات دینی در سال 1322 و سه نوبت بازداشت شیخ در سال‌های 27 تا 43 شمسی دیگر بخش‌های این کتاب را تشکیل می‌دهد. شریفی همچنین دو فصل پایانی کتاب را به ماجرای سفر شیخ به لبنان در سال 51 و وفات او در سال 64 اختصاص داده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: اربعین نزدیک بود و شیخ قصد سفر به کربلا داشت. خبر رسید که راهزنان به کاروان سبزواری‌ها در راه مدینه دستبرد زده‌اند. دارایی او به امانت دست حاج اکبر سبزواری بود و قرار بر اینکه فرستاده‌ای در اربعین کربلا آن را به شیخ برساند. حالا اما، عباسعلی سرمایه‌ای نداشت و با خروج از شام در غربت می‌ماند. دلش را به دریا زد و راه افتاد سمت عراق.

«یابن رسول‌الله! شما که از اضطرار من باخبرید. می‌دانید که زادراه برگشت ندارم و راهم طولانی است» این را می‌گویم و از حرم سید‌الشهدا (ع) بیرون می‌آیم. کسی در شلوغی اسمم را فریاد می‌زند. صاحب صدا را پیدا می‌کنم. از همراهان کاروان سبزواری‌هاست. نگران از احوالشان جویا می‌شوم. کیسه‌ای با 500 روپیه می‌گذارد در مشتم و می‌گوید: همه خوبند و این امانتی شماست.

می‌پرسم: چطور این کیسه از حمله راهزن‌ها در امان مانده، پاسخم می‌دهد:

من هم تعجب کردم. سه‌بار، تمام لباس‌هایم را گشتند، ولی این را ندیدند!

کتاب اسلامی را نشر خیمه در 124 صفحه و با قیمت 5500 تومان منتشر کرده است.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: