کد خبر: ۸۱۹۳
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۲
الهام شعبانی

تصادفات رانندگی ، وارد آمدن ضربه شدید به سر، خونریزی های داخلی مغز، مسمومیت ها از مهمترین علل مرگ مغزی هستند کسی که به مرگ مغزی دچار شده انسانی فوت شده است که به وسیله اکسیژن رسانی مصنوعی، ضربان قلبی وی به صورت مصنوعی حداکثر به مدت 14 روز حفظ می شود در این شرایط چنانچه خون رسانی قلب به درستی انجام شود می توان 7 عضو حیاتی بدن یعنی قلب، کلیه ها، ریه ها، کبد و لوزالمعده را حفظ کرد به طوری که در صورت اجازه خانواده بیمار مرگ مغزی می توان از این ارگان های اصلی برای نجات جان بیماران دیگر استفاده کرد.

ارگان های حیاتی بعد از مرگ مغزی ساعت به ساعت از دست می روند ریه فرد اولین عضوی است که به علت ارتباط مستقیم با هوا و ضربات وارد شده از بین می رود چنانچه در 24 ساعت اولیه رضایت خانواده فرد نسبت به اهداء عضو اخذ شود می توان یک تا هفت ارگان را پیوند زد و به بیماران نیازمند به آن را از مرگ نجات داد و همچنین با استفاده از یک تا 43 نسج مختلف بدن همچون قرنیه، پوست، تاندون، استخوان و ... بسیاری از افراد را از معلولیت رهایی بخشید.

معلمی که با اهداء اعضایش در روز معلم آخرین درس را داد

مرحوم تقی میرچولی یکی از اهداء کنندگان اعضاء در شهرستان سبزوار است وی یکی از معلمان بازنشسته و دارای 55 سال سن از روستای برازق از توابع بخش ششتمد سبزوار است روز معلم بهترین روز برای تقدیر از زحمات بی شائبه معلمین فداکار است روزی که این معلم ایثارگر اعضای خود را به چندین بیمار نیازمند هدیه کرد  و باری دیگر با اهداء جوارح خود بوسه عشق را بر چندین نفر از هموطنانمان هدیه کرد.

صحبت کردن با تنها پسر این مرحوم کار چندان راحتی نبود دلبستگی عجیبی بین این پدر و پسر حاکم بود چرا که اشک مجال صحبت کردن را از وی گرفته بود یکسال از فوت مادرم گذشته بود که بنا به اصرار من از پدر خواستم تا تجدید فراش کند و زندگی تازه ای برای خود شروع کند چرا که بعد از رفتنم به سربازی پدر تنها می شد آبان ماه بود که برای خدمت سربازی به تهران اعزام شدم و پدرم را به خدا سپردم.

چند ماهی از خدمتم در سربازی می گذشت  دلم بدجور هوای پدر را کرده بود به موبایلش زنگ زدم  متاسفانه کسی جوابگو نبود تماسی با خانه مادربزرگم داشتم که گفتند ریه های پدر عفونت کرده و در بیمارستان بستری است قبل از قطع کردن گوشی صدای گریه می آمد به روی خودم نیاوردم و شبانه خود را به سبزوار رساندم   از مادربزرگم سراغ پدرم را گرفتم گفتند در کما است شب تا صبح را در بیمارستان واسعی سپری کردم با صحبت هایی که با پزشک متخصص داشتم همه چیز دستگیرم شد برگشت پدرم در حد صفر بود .

دکتر مرگ مغزی پدرم را تائید کرد و یکی از پرستاران با زمینه سازی  شرایط حساس پدر را برایم توضیح داد و گفت آیا شما امادگی اهداء اعضاء را دارید؟ خبر بسیار ناخوشایندی بود پدرم تا چند ساعت دیگر از من جدا می شد امکان رضایت دادن بسیار کم بود اما این فکر که می شود با این اعضاء جان چند نفر دیگر را نجات داد حس خوبی به من می داد می دانستم که پدرم از این کار راضی خواهد بود .

ساعت 23 بود اخرین ساعات بودن با پدر ، پرستار از من خواست تا برای رفتن به سمت مشهد حاضر شوم  نیمه شب گذشته بود که به بیمارستان منتصریه مشهد رسیدیم لحظه بسیار سختی بود شبانه پیوند اعضاء انجام شد و صبح که مصادف با روز معلم بود جنازه اش را تحویل گرفتم و از بهشت رضا به حرم امام رضا بردیم و بعد از ان نیز راهی سبزوار شدیم

پدر چه مظلومانه و پاک در کفن خوابیده بود ویو در زمان حیاتش همین که اسم امام رضا(ع) را می شنید اشک می ریخت فضای معنوی حرم آرامم می کرد احساس می کردم در هوا معلق هستم  با تمامی ناملایماتی که در زمان اهداء اعضای پدرم  از جانب اطرافیان به من رسید هرگز مرا خسته و پشیمان نکرد و به تمامی خانواده ها سفارش می کنم که در صورت امکان این کار که باقی الصالحات است را برای شادی ارواح بیمرارن مرگ مغزی انجام دهند کسی که جان یک نفر را نجات دهد انگار جان هزاران نفر را نجات داده است.

مهربانی را اگر باور کنیم...

در ادامه این مصاحبه با همسر محمد اکرمی که یک سال و سه ماه از اغاز زندگی مشترکشان می گذشت رفتیم  مرحوم اکرمی 32 ساله از دیگر اهداء کنندگان عضو در سبزوار است وی دارای دختری 4 ماهه است لحظه بسیار دردناکی بود که بعد از دوماه از فوت این جوان ناکام که بر اثر واقعه تصادف دچار مرگ مغزی شده و اعضای بدنش به چندین بیمار هدیه شده بود برویم.

این بانوی داغدیده سبزواری که حدود چند ماه از فوت شوهرش گذشته بود گفت: شوهرم  انسان بسیار مهربان و دلرحمی بود با اینکه کارگر بود اما وعده ساختن بهترین زندگی را به من می داد نمی دانستم که بعد از یکسال و چند ماه از زندگی ، من و تنها دخترم را تنها می گذارد .

شوهرم از همان اوایل زندگیمان می دانست که بالاخره یک روز این اتفاق خواهد افتاد و اعضای بدن خود را هدیه خواهد کرد برای همین همیشه از من می خواست تا خود را آماده کنم عاشق همسرم بودم این فکر که روزی او را از دست خواهم داد عذابم می  داد.

محمد فرد خیرخواهی بود و می گفت خداوند تعدادی از اعضاء انسان ها را جفت آفریده تا اگر روزی برسد یکی از عضوها را به بیماران نیازمند هدیه دهد  می خواهم برای پر کردن کارت اهداء عضو پیشقدم شوم تکرار این حرف ها برایم بسیار سخت بود اما دوستش داشتم و به روی خود نمی اوردم.

بعد از به دنیا آمدن دخترم زندگی زیبایی خاصی داشت محمد عاشق دخترش بود و می گفت می خواهم برای خانواده ام سنگ تمام بگذارم او صبح ساعت 7 صبح سرکار می رفت و تا شب دو سه بار برای دیدن  دخترم به خانه می آمد زندگی به اوج خود رسیده بود که کاش هرگز آن روز محمد برای دیدن ما محل کارش را ترک نمی کرد ساعت 10 صبح بود که از جلو درب خانه دستی برای من و دخترم تکان داد  نگاهش با بقیه روزها فرق داشت در دلم آشوب به پا شد محمد خداحافظی کرد و رفت.

روی پای خود بند  نبودم شب بود خبری از همسرم نشد که برادر شوهرم گفت کمی حالش بهم خورده و در بیمارستان است  دنیا بر سرم خراب شد می دانستم که اتفاق ناخوشایندی افتاده تا به بیمارستان رسیدم متوجه شدم که محمد تصادف کرده و مرگ مغزی شده است.

باورش برایم سخت بود محمد رفت و من و تنها دخترم را تنها گذاشت بعد از تائید نهایی مرگ مغزی ، پرستار برای گرفتن رضایت برای عمل پیوند عضو به سراغم امد هیچ حرفی نداشتم شوکه شده بودم و ناخودآگاه بیمارستان را ترک کردم  چند ساعتی با دخترم در خانه تنها بودم در حالت خواب و بیداری محمد گفت "نمی خواهی مرا خوشحال کنی و به وصیتم عمل کنی".

محمد در عالم خواب رضایت خود را یکبار دیگر از اهداء اعضای بدنش اعلام کرد و من نیز  قبول کردم  و هم اکنون که چند ماهی از فوت شوهرم می گذرد حال خوشی دارم چرا که همسرم خوشحال و خرسند است و بسیار مشتاقم بدانم اعضای بدن همسر مهربانم در بدن چه کسانی جای گرفته است.

سبزوار دو برابر میانگین کشوری اهداء عضو دارد

مسئول واحد شناسایی مرگ مغزی دانشگاه علوم پزشکی سبزوار میانگین شاخص اهداء عضو در ایران را 9/2 نفر در هر میلیون نفر بیان کرد و گفت: این درحالی است که این شاخص در سال 92 در سبزوار دو برابر میانگین کشوری بوده است.

نرگس بهرامپور افزود: در سال گذشته 75 درصد از خانواده های موارد مرگ مغزی شناسایی شده رضایت به اهداء اعضا داده اند و به طور موفقیت آمیز اعضاء عزیزانشان به پیوند رسیده و باعث نجات جان 42 نفر از همنوعان نیازمند شده  است.

وی  تعداد موارد مرگ مغزی سال گذشته را که منجر به رضایت گیری و اهداء اعضاء شده را 10 مورد بیان کرد و گفت: از این تعداد 20 مورد پیوند کلیه، 10 مورد پیوند کبد،3 مورد پیوند پوست، 9 مورد پیوند قرنیه به طور موفقیت آمیز انجام شده است.

این مقام مسئول همچنین تعداد موارد مرگ مغزی سال 91 را 13 مورد بیان کرد و افزود:  از این موارد 25 پیوند کلیه، 9 پیوند کبد، 3 مورد پیوند پوست و 16 مورد نیز پیوند قرنیه بوده که این اعضای پیوندی باعث نجات 53 نفر از بیمراران نیازمند که سال ها از نارسایی کلیه و سایر بیمرای های رنج می برده اند شده است.

وی یکی از مهمترین عوامل محدود کننده موفقیت در اهداء عضو را عدم رضایت خانواده ها عنوان و اظهار کرد: درک پر تناقض خانواده ها از مرگ مغزی، تاثیر کیفیت و زمان اطلاع خانواده ها از مرگ مغزی بیمارستان، میانجی های تصمیم ساز، تعاملات خانوادگی، باورها و انگیزه ها، نقش مهم پزشکان معتمد و روحانیون در تصمیم گیر درست و تاثیری که خانواده ها از فیلم های تلویزیونی می گیرند از جمله عوامل موثر در رضایت دادن یا عدم رضایت به اهداء عضو بیماران مرگ مغزی توسط خانواده ها می باشد.

بهرامپور اهداء عضو را نتیجه یک تصمیم بزرگ بیان کرد و گفت: تصمیم خانواده به اهداء عضو بیمار مرگ مغزی شده نیازمند روح های بزرگ است اگر بدانیم که پیوند عضو برای برخی بیماران معجزه است و ما به خواست خدا وسیله ای می شویم برای رخداد یک معجزه، قطعاً دریغ نمی کنیم.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۳
همشهری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۲۲ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۷
0
2
گزارش بسیارجالبی بودخانم شعبانی.ممنون.آفرین به غیرت خانواده هایی که چنین کاربزرگی میکنندواعضاعزیزانشان رااهدامیکنندوآفرین به کسانیکه دراین زمینه فعالیت میکنندورضایت خانواده هاراجلب میکنند.
همشهری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۷
0
2
خانواده محترم میرچولی واکرمی وبقیه بزرگوارانی که اسمتون رونمیدونم عزیزان شمازنده هستندوجاودانه.خانم بهرامپورازشماوهمکارانتون که دراین زمینه فعالیت میکنیدخیلی ممنونم واقعادل بزرگی دارید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۲/۲۰
0
1
کاش من هم اینچنین بمیرم...