حيرت نخبگان جهان از انقلاب اسلامی ایران (2)
برخي از نويسندگان داخلي و اسلامي نيز در تحليل خود از انقلاب اسلامي به گيجي و حيرت غرب و نيز خود در برابر آن اعتراف کرده اند. |
 |
اعترافات نويسندگان غير غربي
برخي از نويسندگان داخلي و اسلامي نيز در تحليل خود از انقلاب اسلامي به گيجي و حيرت غرب و نيز خود در برابر آن اعتراف کرده اند. به عنوان مثال:
1. حميرا مشيرزاده مي نويسد:
عليرغم وسعت تلاشهاي علمي براي نظري هپردازي در مورد انقلاب ]اسلامي [که علي القاعده بايد به پيشبيني پذيري اين پديده منتهي مي شد، کمتر کسي قبل از شروع ناآراميهاي منتهي به انقلاب اسلامي در ايران و حتي تا مدتها پس از برکناري شاه، سقوط نظام پادشاهي و تشکيل نظام جديد جمهوري اسلامي به جاي آن، حتي امکان ايجاد تزلزل در «جزيره ثبات» خاورميانه را پيشبيني مي کرد. به واقع، وقوع انقلاب اسلامي تقريباً همه ناظران، از روزنامه نگاران و سياستمداران تا ايران شناسان، پژوهشگران و نظريه پردازان انقلاب را شگفت زده کرد.( 15)
2. منصور معدل نيز مينويسد:
در فاصله زماني بسيار کوتاه، 1979 ، انقلاب ايران چنان شتابان به پيش رفت که نه تنها ناظران خارجي، بلکه انقلابيون را نيز غافلگير کرد. بروز اين انقلاب حتي دانشمندان علوم اجتماعي را شگفت زده کرد. شتابي که جنبش انقلابي گرفت؛ يکپارچگي عامه مردم که خواستار سرنگوني شاه بودند و افول سياست و اهميت فزاينده ايدئولوژي مذهبي در جنبش انقلابي، همه اينها با توجه به اين واقعيت که ايران پيش از انقلاب اصولاً درگير بحران اقتصادي يا سياسي عمده اي نبوده است، جلوه اي حيرت آور مي يابد.( 16)
وي در جايي ديگر از همين منبع مي نويسد: انقلاب ايران نوعي بي هنجاري و سردرگمي جدي را براي بسياري از نظريه هاي موجود انقلاب به وجود آورده است. انقلاب ايران بدون آن که دولت از هم پاشيده باشد، اتفاق افتاد، بدون آن که با بحران هاي جدي اقتصادي يا سياسي مواجه شده باشد، حتي بدون وجود گروه يا طبقات مشارکت کننده اي که داراي منابع سازماني ضروري براي از کار انداختن قدرت مهيب دولت باشند.( 17)
3. ليلي عشقي:
اين انقلاب به ما مي آموزد که دست کم پايان پاره اي از انقلابات فرا رسيده است. اين انقلاب، انقلابها را دچار انقلاب ساخت. اين انقلاب، نه شباهتي به قبلي ها داشت و نه شباهتي به بعديها، هرچند رويدادهاي بزرگ سياسي که به دنبال اين انقلاب رخ داده و مي دهند، باز هم انقلاب ناميده ميشوند! اين انقلاب پايان يک دوره و آغاز يک دوره ديگر بود و به همين دليل نيز بين اين دو دوره وضعيت منحصر به فردي داشت و متفکران اين انقلابها هم از شناسايي آن به عنوان يک انقلاب ابا داشتند؛ زيرا اين انقلاب، ناهمگني در ميان ناهمگنها بود و براي قدرت هاي بزرگ هم غيرقابل تحمل تر از انقلابات ديگر بود. انقلابي از هر نظر غيرقابل معرفي.( 18)
4. بابي سعيد:
از مجموع کابوسهاي بسياري که هر چند وقت يکبار در تمدن غربي پيدا شده، شايد هيچ يک به اندازه احياي اسلامي(19)در عصر حاضر، گيج کننده تر، عجيب تر و غيرقابل جبران تر نبوده است.( 20)
چرا حيرت؟
حضرت امام (ره) بنيانگذار انقلاب اسلامي نيز در وصيتنامه سياسي الهي خود انقلاب اسلامي را «تحفه الهي و هديه غيبي» معرفي مي کند و مي فرمايد: شک نبايد کرد که انقلاب اسلامي ايران از همه انقلابها جداست؛ هم در پيدايش و هم در کيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام. و ترديد نيست که اين يک تحفه الهي و هديه غيبي بوده که از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم و غارت زده عنايت شده است.( 21)
پرسش اين است که چرا تحليل گران و تئوريسي نهاي انقلاب در غرب، انقلابي را که نه به صورت دفعي و کودتايي، بلکه به صورت تاريخي و فرايندي محقق شده بود، نتوانستند فهم، پيشبيني و مهار کنند؟ اگر از برخي تحليل هاي واقعي اما سطحي و بيروني که برخي از تحليل گران از جمله گري سيک(22)در کتاب «همه چيز فرو مي ريزد)(23) خود ارايه داده اند، بگذريم، مي توان براي اين عجز غرب در برابر انقلاب اسلامي، به دلايل ذيل اشاره کرد:
1. همچنان که گري سيک معتقد است، «انقلابهاي واقعي نادرند. بسيج توده هاي مردم براي انجام تحولات بنيادين در جامعه... از نظر تاريخي امري غيرمتعارف است».(24)اين بدين معنا است که به لحاظ زماني، مدتها بايد بگذرد تا يک انقلاب به معني واقعي آن تحقق يابد، از اين رو، تجربه انساني براي درس آموزي از اين انقلابها و فرصت يابي مطالعه و تحقيق درباره آنها نيز بسيار نادر است. در ميان همين انقلابات نادر نيز، شيوه تحقق انقلاب اسلامي منحصر به فرد و کاملاً استثنايي و متفاوت از شيوه تحقق ديگر انقلابها مي باشد. نوع انقلابات مدرن همراه با خشونت و درگيريهاي تسليحاتي و نظامي بوده است. انقلابيون، گروههاي مبارزاتي و چريکي تشکيل داده و دست به اسلحه ميبردند و نوعاً نيز به يک يا چند قدرت خارجي وابسته بودند، اما در انقلاب اسلامي نه تنها چنين اتفاقي نيفتاد که برعکس، رهبري انقلاب، از سويي سخت تاکيد ميکرد که شيوه مبارزه ما شيوه آگاهي دادن به مردم و نه اسلحه کشيدن است، تنها در مقام دفاع و ضرورت و اضطرار مي -توان دست به اسلحه برد و از سويي، شعار نه شرقي نه غربي را مطرح مي کرد. تئوريسين ها و سياستمداران غربي وقتي مي خواستند شرايط آتي منجر به انقلاب اسلامي را پيشبيني کنند، ناگزير از همان معيارهاي معمول کمک مي گرفتند، اما آن معيارها در مورد انقلاب اسلامي گم و ناپيدا بود؛ نه وابستگي به قدرت خارجي وجود داشت و نه به کارگيري سلاح.
2. در انقلاب اسلامي، رهبري انقلاب کاملاً متکي بر دين بوده و تلاش دارد انقلاب را به شيوه اي کاملاً ديني مديريت کند. در سخنراني ها، پيامها و وعده هاي او مفاهيمي مثل خدا، امداد غيبي، نصرت الهي، معاد و بازگشت به سوي خدا و... نقش محوري داشت که در تفکر قرن بيستمي غرب، تحت عنوان جامع «مفاهيم متافيزيکي» شناخته مي شد و به لحاظ اعتبار و ارزش، در زمره مفاهيم فاقد معنا(25)تلقي مي شد.( 26) در اين تلقي، جهان انساني با جهان طبيعي و به تبع آن، علوم اجتماعي با علوم طبيعي يکسان انگاشته مي شد و حداکثر نوعي تمايز درجه اي رتبه اي و نه ماهوي ميان آنها در نظر گرفته مي شد.( 27) بدتر اين که حتي وجه عقلاني بشر نيز که بر اساس آن مي توان به کليت و آموزههاي ديني شناخت حاصل کرد و ايمان آورد با طرح شعار «فلسفه به مثابه خادم علم» به هيچ گرفته شد و اين باور تثبيت شد که مباحث مابعدالطبيعه يک قالب کاملاً ساختگي از فعاليت اند که به هيچ نظام قابل احترامي تعلق ندارند.( 28) حداقل يک قرن قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، جريان ديني و اعتقاد به خدا و ماوراء (غيب و معاد) به تبع رشد روزافزون علم و نتايج مسحوري آن کاملاً به حاشيه رانده شده بود و طيفي از نظريه ها درباره دين و کارويژه هاي آن شکل گرفته بود که در کمترين نتيجه خود باعث تقليل کليت دين مي شدند.( 29) در چنين شرايطي که در ذهنيت انسان غربي، دين کاملاً در حاشيه قرار دارد و بلکه به دنبال کتاب «خدا مرده است» نيچه، «الهيات مرگ خدا» شکل گرفته، آنان هرگز گمان نمي کردند که در آن سوي کره خاکي، مردي با سر دادن شعارهاي ديني متافيزيکي و بدون هرگونه اتکاء اساسي به آنچه خود، آن را علم مي خواندند بتواند ملتي را به گونه اي به حرکت درآورد که حتي به مدد همه ابزارهاي پيش رفته علمي نظامي نتوان آن را متوقف کرد.
3. در اين ترديدي نيست که از قرنها پيش، تحقيقات جريان شرقشناسي به گونه اي شکل گرفته که امکان هرگونه قضاوت و داوري صحيح و درست در مورد شرق را براي کساني که بر اساس متدولوژي همان دستگاه معرفتي به تحقيق مي پردازند، سلب کرده است. به رغم اين، نبايد باور کرد که همه عجز و ضعف غرب در فهم ماهيت انقلاب اسلامي ناشي از غرض ورزي ها شرق شناسانه است.(30) بلکه با توجه به فراگيري و شموليت جهانبيني مادي حاکم بر نظامهاي معرفتي غرب، مي توان گفت که اساساً حتي اگر نظريه پردازان غرب بخواهند بيرون از گفتمان بسته شرق -شناسي هم درباره انقلاب اسلامي بينديشند، باز هم شناختشان ناقص و بلکه اشتباه خواهد بود. دليل اين امر اين است که تفکر غربي، تفکري تک ساحتنگر است و تنها مي تواند روابط مادي را ملاحظه کند. در اين نوع نگرش، حتي روابط معنوي هم به شکل مادي سنجيده مي شود. چنين نگرشي اساساً نمي تواند تماميت انقلابي را که ماهيت آن بيش از آن که مادي باشد، معنوي است، درک کند. اين مسأله با آنچه در خصوص غرض ورزي مستشرقين گفته مي شود، متفاوت است؛ در اين نکته بر غرض ورزي تئوريسينهاي غربي در تحليل انقلاب اسلامي تاکيد نمي شود، بلکه ادعا اين است که حتي اگر نويسنده اي غربي بدون غرض هم بخواهد انقلاب اسلامي را فهم کند، موفق نخواهد شد؛ زيرا اساساً پايگاه ماده محوري که براي فهم انقلاب اسلامي اتخاذ کرده، تنگتر از آن است که بتواند ماهيت فرامادي انقلاب اسلامي را درک کند. اين قضيه را در مثل مي توان اين گونه تبيين کرد: شخصي که عينک رنگي (مثلاً سبز) به چشمان خود زده است، همه اشياء را حتي اشياء غير سبز را هم سبز مي بيند و اين امر فارغ از اين مسأله است که چشمان وي در اصل کمسو باشد يا نباشد. در اينجا نيز، فارغ از اين که محققِ تک ساحتنگر غربي، مغرض باشد يا نباشد، در هر دو صورت، امکان شناخت واقعي انقلاب اسلامي از پايگاه معرفت شناختي غرب ممکن نخواهد بود.
4. يکي از محققين حوزه تاريخ و انديشه سياسي معاصر در تحليلي متفاوت مي نويسد: «جريان روشنفکري ايران فهم درستي از تجدد و ترقي نداشته و باعث گرديد که سطح فهم مراکز علمي و دانشگاهي ايران نيز در طول اين مدت، فراتر از فهم آنها رشد علمي و سياسي نداشته باشد. از آنجا که اينها مبشران محصولات انديشه هاي غربي در ايران بودند، غرب هم، ايران، فرهنگ ايراني، فرهنگ و تمدن اسلامي و سطح شعور سياسي و اجتماعي جامعه ما را از چشم انداز سطح فهم اين جريان شناسايي کرد و به اين باور رسيد که جامعه ما يک جامعه عقب مانده، استبدادزده و ساکن است که مي توان به راحتي بر منابع و ذخاير آن سلطه پيدا کرد. يکي از دلايل عدم توانايي غرب در شناخت انقلاب اسلامي و جامعه ايراني، به همين سطح فهم نازل برمي گردد. اگر جريان روشنفکري يکي از موانع بزرگ عدم رسيدن ايران به تجدد و ترقي و يافته هاي علمي در دويست ساله اخير تا قبل از انقلاب اسلامي بود، به جرات مي توان گفت که اين جريان، يکي از موانع بزرگ عدم شناخت معقولانه غرب از فرهنگ ايران، نقش اسلام در اين فرهنگ و انقلاب اسلامي نيز مي باشد. ما با سير حکمت در اروپا نمي توانيم غرب را بشناسيم. حتي با اين اثر به سطح نازلي از فهم فلسفه هاي غربي نيز نایل نخواهيم شد. همانطور که غرب نمي تواند با ايرانشناسي يا اسلام شناسيِ کنت گوبينو، ادوارد براوت، هانري کربن و ساير نحله هاي وابسته به اين حلقه ها به شناخت درستي از ايران و اسلام نایل آيد».(31)
پی نوشتها:
15. حميرا مشيرزاده، «نگاهي به رهيافتهاي مختلف در مطالعه انقلاب اسلامي ايران»، فصلنامه راهبرد، ش 9 (بهار 1375)، ص .28
16. منصور معدل، طبقه، سياست و ايدئولوژي در انقلاب، ترجمه محمدسالار کسرايي، (تهران: مرکز بازشناسي اسلام و ايران، چ ،1 1382)، ص .11
17. طبقه، سياست و ايدئولوژي در ايران، ص .225
18. ليلي عشقي، زماني غير از زمانها، ترجمه احمد نقيب زاده، (تهران: مرکز بازشناسي اسلام و ايران و موسسه فرهنگ، هنر و ارتباطات، چ 1، 1379)، ص .147
.19resurgence of Islam
20. بابي سعيد، هراس بنيادين، ترجمه غلام رضا جمشيدي ها و موسي عنبري، (تهران دانشگاه تهران، چ 1، 1379)، ص .1
21. آخرين پيام (وصيتنامه سياسي الهي حضرت امام)، (تهران: سازمان حج و اوقاف و امور خيريه با همکاري انتشارات نگار، چ ،1 1369)، ص .17
22. وي بر اين باور است که علت اساسي غفلت آمريکا از عمق هيجانات انقلابي ايرانيان اين بود که آمريکايي ها چون خود، خاطرات 28 مرداد را فراموش کرده بودند، بر اين گمان بودند که در ذهنيت ايرانيان نيز فاجعه 28 مرداد و عوامل پشت صحنه آن فراموش شده است. اين در حالي بود که ايرانيان هرگز خيانت آمريکائيان را از ياد نبرده بودند.
23. اين کتاب، خاطرات گري سيک درباره ايران در بازه زماني 1972 1982 (به مدت يک دهه) ميباشد.
24. همه چيز فرومي ريزد، ص .15
25. پوزيتيويستها به اين دليل متافيزيک را فاقد معنا مي دانستند که در آن «هيچ طريقه ممکني براي آنکه در تجربه به تحقيق برسد، وجود ندارد». پيش از آنها، هيوم، متافيزيک را سفسطه و مغلطه خوانده بود و ادعا کرده بود که در آن، از تعبيرات بي دلالت و بي مدلول استفاده مي شود؛ نوکانتي ها متافيزيک را به اين دليل که نوعي از علوم نظريمي دانستند، رد مي کردند؛ ارنست ماخ در صدد بود که علوم را از همه عناصر متافيزيکي اش بپيرايد و... نتيجه اين شد که اگر روزي متافيزيک را اموري تهيمايه، بيفايده و غيرعلمي مي خواندند، پوزيتيويستهاي منطقي آن را مهمل و فاقد معنا خواندند و بر آن شدند که گزاره هاي متافيزيکي نه صادق اند و نه کاذب، بلکه يکسره تهي از دلالت اند.
بهاءالدين خرمشاهي، پوزيتيويسم منطقي، (تهران: علمي و فرهنگي، چ 2، 1378)، ص 9ـ.10
26. البته اساس اين روش که به حس گرايي (آمپريسم) و تجربه گرايي (پوزيتيويسم) منجر شده است، در قرون قبلي توسط کساني چون جان لاک، جورج بارکلي، ديويد هيوم، جان استوارت ميل و... پايه گذاري شده بود.
ر.ک: الکس روزنبرگ، فلسفه علم، ترجمه مهدي دشتبزرگي و فاضل اسدي امجد، (قم: طه، چ 1، 1384)، صص 203 .208
27. پيتر وينچ، ايده علم اجتماعي و پيوند آن با فلسفه، (تهران: سمت، چ 1، 1372)، ص .2
28. ايده علم اجتماعي، ص 10ـ.11
29. براي اطلاع تفصيلي از وضعيت ديني در يک سده قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، ر.ک: احمد رهدار، «وضعيت دين در جهان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي»، ماهنامه رواق انديشه، س 5، ش ،40 (فروردين 1384)، صص 3 ـ .30
30. براي اطلاع تفصيلي از نمونه هاي ضعف نظريه پردازي غرب درباره انقلاب اسلامي، ر.ک: احمد رهدار، «ضعف نظريه پردازي غرب در تحليل انقلاب اسلامي ايران»، ماهنامه رواق انديشه، س 5، ش ،50 (بهمن 1384)، ص 24ـ.44
31. مظفر نامدار، «امام خميني، انقلاب اسلامي و شالوده شکني سيطره گفتمان هاي رسمي در حوزه سياست»، ق 2، فصلنامه 15 خرداد، دوره سوم، س 1، ش 2 (زمستان 1383)، ص 27
سرویس پژوهش سبزوار نیوز
م.ر
منبع: www.pegahhowzeh.com
انتهای پیام
|