به یاد شمع جمع
یاداشتی از حجت الاسلام جعفر فلاح درباره شخصیت آیت الله شهرستانی (رحمه الله علیه) |
|
نمی دانم چه کسانی استاد وپیرومراد مرا درک کرده اند، ولی می دانم تمامی دوستانی که در محفل گرم او حاضر بوده اند و از سبوی مرامش و عشق و توحیدش ساغر زده اند در این نکته با من همتایند و متفقند
که از شمار دو چشم یک تن کم و ز شمار خرد هزاران بیش
او اهل توحید بود؛ همیشه از مراتب توحید می گفت و از تجلی خداوند در تمامی آفرینش؛ تمام رفقا این شعر را در گوش خود دارند که همیشه می گفت :
به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را اگر نازی کند در هم فرو ریزند قالبها
حجه الاسلام و المسلمین شهرستانی از معدود کسانی بود که شمع محفل جوانان شهر بود. نیروی مغناطیسی و جذبه ای که درسهای خدایی و الهی او وجود داشت چنان در باطن هر جوان رسوخ می کرد که با دیدار نخست، مسجد ایشان را برای نمازش بر می گزید و مرید همیشگی او می گشت. صوت با صفایش در نماز دلنواز بود و تعقیبات همراه با استخارات بعد از نمازش برای دوستان و مراجعین یادگار می ماند. بین هر نماز مغرب و عشاء بطور متعارف سخن می گفت و سالهای آخر این صحبت به بعد از دو نماز افتاده بود.
لحن دلنشین و آرام او با روح تسکین یافته و به یار رسیده او همراه بود و با چشمان بسته، روی کلامش با حاضرین در مجلس بود که او را با چشمان بسته در حال سخن گفتن ملاحظه می کردند. چشمان نافذ و تیز بینی که گاه باز می شد و نظری می انداخت و دوباره زیر پلک می رفت. شاید همین امر باعث شده بود که بعضی او را صاحب چشم برزخی بدانند و شاید هم براستی دارا بود. کسی چه می داند؟
خودش هم میگفت بعضی چیزهای دیگری هم می بینند و مرادش از چیزهای دیگر چیزهایی بود غیر از آنچه بقیه مردم می بینند ولی هر چه بود، صاحب تقوای چشم بود.
روزی به من فرمود: هر گاه چشمم به نامحرم می افتد بدون اینکه متوجه شوم و اراده کنم چشمانم خودش به سوی دیگری بر می گرد و از نامحرم می گریزد. او با ورع بود. پاک بود. سراپا نور بود. اصلا اعضایش و اندامش گویی غرق نور الهی بود. همه شهادت می دهند از آنهایی بود که وقتی می دیدیش خدا را می دیدی و خدا در او جلوه گر بود. او تو را به یاد دنیا نمی انداخت. اصلا سخن دنیا و تجملاتش را نمی کرد، حتی پرهیز می داد و به ساده زیستی دعوت می کرد به یک زندگی مثل زندگی خودش . با اینکه شاگرد امام و علامه طباطبایی بود و با اینکه از بزرگ روحانیان بود و نیز صاحب بعضی املاک در روستا و شهر بود ولی زندگی با زهد و ساده ای را اختیار کرده بود، معمولا هم پیاده راه می رفت و با وسیله رفت و آمد نمی کرد.
با این همه عبادت و تقوا و زهد و پارسایی در میدان سیاسی و دفاع از کیان نظام اسلامی نقس اساسی ایفا می کرد. هیچگاه نشد یک سخنرانی کند و در آن از امام و اسلام دفاع نکند. در حفظ نظام اسلامی هیچ تردیدی نداشت و بر اوامر امام و رهبری پافشاری می کرد و ولایت فقیه را رکن رکین می دانست .
به جوانان حزب اللهی عشق می ورزید و با یاد شهدا احساس کوچکی و نیاز به او دست می داد و آنها را برای رسیدن به خدا و حوائجش واسطه قرار می داد. نکته سنج و دقیق و عالم بود.شاگردانش از چیرگی علمی او بهتر خبر داشتند. کتابی را نخوانده بود که بر آن حاشیه ای نزده باشد؛ حتی کتب فارسی و اجتماعی را که می خواند بر آن تعلیق و حاشیه می نگاشت.
ادیب و شاعر بود و زمانی که رهبری به سبزوار آمد ایشان در مقدمش برای ایشان قصیده گفت.
در حکمت و معقول شاگرد علامه طباطبایی بود و در حوزه علمیه منظومه ملاهادی را تدریس می کرد و گویی حقایق وجود را نه با چشم ظاهر که با چشم عقل ملاحظه می کرد. نمی دانم چطور بود که بعضی دوستان بدون اینکه از خواب همدیگر اطلاع داشته باشند ایشان را در همان زمان حیات ایشان در عالم رویا شانه به شانه علامه طباطبایی و علامه حسن زاده آملی دیده بودند و این برای من چیز گزافی نیست؛ چون من نه در خواب و عالم روبا که در بیداری نیز از او کراماتی دیده ام که جای نقل آن اینجا نیست.
معمولا شبهای جمعه در سخنرانی،اهل مسجد را به تهجد و شب زنده داری دعوت می کرد تهجدی که در سیمای گوینده آن، نشان از دهها سال سابقه داشت. یادم می آید روزی پیرمردی به مسجد امد و از صحبت هایش فهمیدم که خادم مدرسه علمیه ای در مشهد بوده است. مدرسه ای که در آن حاج آقا در نوجوانی حجره داشته و پیرمرد می گفت اقای شهرستانی در نوجوانی و جوانی چقدر با تقوا و مقدس و با تهجد بوده است و خاطراتش را گفت. باید همین گونه باشد؛ مگر معنویت و جذابیت و نورانیت الهی چیزی است که گتره ای و دفعی به کسی بدهند یا کسی بخواهد ادایش را درآورد.
حال ما مانده ایم و مسجدی که نور شهرستانی را دارد و خود شهرستانی در آن غایب است. خدایا از کجا و چه کسی می تواند جای او را پر کند. گویی مسجد می گرید و می نالد و این حدیث را می خواند که هنگامی که یک عالم الهی می میرد شکافی در اسلام پدید می اید که قابل انسداد و ترمیم نیست.
بگذار کلام آخر دعای همیشگی خودش باشد که :خدایا ما را بر آن بدار که رضای تو در آن است و دور کن از آنچه سخط و غضب تو در آن است.
والسلام
انتهای پیام
| نظرات بازدیدکنندگان: |
پروردگار ایشان را غریق رحمت و غفران نموده با حضرت ختمی مرتبت محشورشان نماید.
|
کارمند اداره کل تبلیغت اسلامی خراسان شمالی هستم متاثرشدم خداوندایشان را غریق رحمت و غفران نموده با حضرت ختمی مرتبت محشورشان نماید.
|
نظر شما درباره این مطلب
|
|